تبليغاتX
گروه درسی دینی و قرآن اسلامشهر - خاطره تدریس 2:ساعت خواب

روستای احمد آباد ، پاره ای از بهشت است بر روی زمین ، سرسبز و زیبا، صدای پرندگان گوش سر را نوازش می دهد و زیباییهای خدا داده اش گوش دل را می نوازد . در یک روز بهاری با دانش آموزان پایه دوم درس داشتم وارد کلاس که شدم دیدم  همه خسته هستند مثل همیشه دعای فرج را نمی خوانند پرسیدم دختران من، چرا  اینطور می خوانید گفتند روز گذشته تا دیر وقت به اردوی قم رفته بودیم و حالا خسته هستیم . عنوان درس را خودم روی تخته نوشتم و یک توضیح ورودی دادم و بعد گفتم همه سرتان  راروی میز بگذارید بچه ها فکر کردند طبق معمول تدریس، این قسمتی از درس است . سرها را روی میز گذاشتند گفتم حالا 20 دقیقه به آنچه روی تخته نوشتم فکر کنید، بخوابید و اگر کوچکترین حرکت و صدایی بشنوم منفی می گذارم و ساعت گرفتم. هنوز 5 دقیقه نگذشته بود که اکثر کلاس به خواب رفته و آرام بودند پس از 20 دقیقه آرام صدایشان زدم و با چند بار بشین و پاشو ،بیدارشان کردم، تدریس را ادامه داده و پرسش و پایان کار. در پایان سال تحصیلی که معمولاً از بچه ها می خواهم محاسن و معایب کلاس را برای بهتر شدن در سال بعد برایم بنویسند . بچه های آن کلاس بهترین روز کلاس را آنروز دانسته بودند و نوشته  بودند هیچ دبیری در کلاس، ما را درک نمی کرد اما شما نه تنها مشکل ما را حس کردید و پرسیدید به ما توجه کرده و فرصت استراحت را به ما دادید، که در آن 20 دقیقه گویا ما چند ساعت خوابیدیم . آنروز ما فرق زنگ دینی و آرامش آنرا با زنگهای دیگر حس کردیم .  

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم دی 1386ساعت 16:8  توسط سرگروه دینی و قرآن  |